اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
1001
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
اولياى خداىاند . « فيقال المؤمن ولى الله » . معنى اين سخن آن است كه عامهء مؤمنان كه ايمان آرند گوييم كه عامهء مؤمنان اولياى خداىاند ، چنان كه خداى عز و جلّ گفت : اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا . و نيز گفت : ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ أَنَّ الْكافِرِينَ لا مَوْلى لَهُمْ . و معنى آن است ، و الله اعلم ، كه بىايمان ولايت روا نباشد ، و علتى كه اصل ولايت است ايمان است و روا نباشد كه مر خداوند را دوستى باشد مگر مؤمن . چون چنين باشد اندر جملهء مؤمنان اوليا باشند به عموم . ولايت به مؤمنان اضافت كردن روا باشد و شايد گفتن كه كافران اعداء خداىاند ، از بهر آنكه عداوت بىكفر روا نباشد . و اندر جمله كافران لا محاله اعدا باشند ، و لكن تعيين كردن روا نباشد . چنان كه يكى از مؤمنان را گويى اين ولى خداى است ، از بهر آنكه اگر يكى را كه تعيين كنى مخاطرهء زوال ايمان است تا خاتمت بر سعادت نگردد ولايت درست نگردد . و همچنين يكى از كافران نشايد تعيين كردن كه اين عدو خداى است ، از بهر آنكه مر ورا وجود ايمان موهوم است تا خاتمت بر شقاوت نگردد ، عداوت حقيقت نگردد . و اگر چنان بودى كه به ظاهر صفت وقت حكم بشايستى كردن به هر دو جانب اصل توحيد ويران گشتى . نبينى كه سحرهء فرعون به ظاهر حال كافر بودند ، آخر [ كفر بر ايشان به ] زوال آمد و سعيد گشتند . [ 81 الف ] و ابو بكر و عمر و بيشترين صحابه رضوان الله عليهم به اول حال كافر بودند . آخر سعادت پديد آمد و ائمهء دين گشتند ، و محل ايشان به جايگاهى رسيد كه محبت ايشان مر ديگران را شرط ايمان گشت . و بر عكس اين ابليس لعنه الله به ظاهر حال مؤمن آخر حال شقاوت پديد آمد ، و بلعم و نيز برصيصا همچنين . هركه اين حقيقت بداند داند كه بر هركسى اين حكم نشايد كردن نه از بهر ايمان وقتى به ولايت ، و نه از بهر كفر وقتى به عداوت ، تا پديد نيايد كه خاتمت چه خواهد بودن . اين است معنى قول پيغامبر عليه السلام . لا تحلوا الاحد بالجنة و النار اى لا تحكموا لاحد بحلول الجنة او بحلول النار . از بهر آنكه حكم كردن